شمس الدين محمد بن محمود آملي

161

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

يكى تبييض و دويم تصفير و چون امتحان كرديم سيماب را چنان يافتيم چيز ها را سفيد گرداند و در همه نفوذ كند تا بحديكه اگر مس را تنك گردانند و او را با سيماب و ديگر داروها در سركه بجوشانند سفيد شود چنان كه اندرون و بيرون او همچو سيم گردد تا چنان توهم افتد كه اگر او را در معنى تدبيرى بهتر كرده شود مس را نقره گرداند ليكن او را عيبى هست كه بر آتش قرار نگيرد و از هر چه با او در آميزد جدا شود و ممتزج نگردد . و اما بواسطه آنكه در آتش نسوزد بلكه متبخر شود دانستيم كه اگر او را چنان تدبيرى كرده شود كه با چيزهاى گدازنده در آميزد همچنان سفيد بر حال خود بماند . پس بايد كه اول او را تجفيفى كند چنان كه مائيت ازو جدا شود و سحق پذيرد تا اگر او را با چيزهاى ديگر مزج كنند رونده نشود و اگر آبدادن او احتياج افتد هر آبى را كه دهند قبول كند و چون خاصيت او آنست كه اگر بر آتش نهند بپرد و داروهاى ديگر را بر او نهاده باشند با خود ببرد تدبير تجفيف او آن باشد كه تصعيد كنند تا آنچه رطوبت او است ببرد و آنچه خشكست بر محقنه باقى ماند و همچنين چند نوبت تصعيد كنند تا ازو هيچ چيز زنده نماند . و اگر درو چيزى سوختنى باشد در اسفل آلت تصعيد سوخته شود و چيزى چون ذرور سفيد خالص از او باقى بماند كه هيچ اثر مائيت در او نبود و چون خواهند تصعيد او كنند اول او را ببايد كشت . چنان كه بعد از اين ياد كرده شود و بعد از آن تشويه بايد كرد و آنچنان بود كه او را بسايند و در ديكى سفالين كنند و ديك را به گل حكمت در گيرند چنان كه شرح آن بيايد و در تنور نهند و بعد از آن تشويه او را بچيزها تجفيف و نشف كنند همچو نمك و آهك و زاج . پس سحق كنند و در ديك تصعيد كه آن را ديك اثال گويند نهند و آلتى كه آن را مكبه خوانند بر سر آن ديك نهند و تصعيد كنند و هر چه صعود كند باز